اول نماز حسین بعد عزاداری حسین
يكشنبه, ۱۲ آذر ۱۳۹۱، ۱۱:۲۳ ب.ظ
خاطره شماره (1)


شهید همت گفت از امروز باید نمازهایمان را به جماعت بخوانیم.
گفتیم نماز جماعت جا می خواهد ما که در اتاق شهرداری اتاق خالی نداریم ؟
دفتر خودش را نشان داد و گفت ((همین جا))
آستین هایش را بالا زد . میز و صندلی ها را جابه جا کرد.
گفت(( موکت بیاورید از امروز اینجا هم دفتر کار من است و هم نماز خانه))
از آن روز هم شهردار بود ، هم امام جماعت مان ، بین دو نماز هم قرآن تفسیر می کرد.
راوی : محمد ابراهیم احمد پور
گفتیم نماز جماعت جا می خواهد ما که در اتاق شهرداری اتاق خالی نداریم ؟
دفتر خودش را نشان داد و گفت ((همین جا))
آستین هایش را بالا زد . میز و صندلی ها را جابه جا کرد.
گفت(( موکت بیاورید از امروز اینجا هم دفتر کار من است و هم نماز خانه))
از آن روز هم شهردار بود ، هم امام جماعت مان ، بین دو نماز هم قرآن تفسیر می کرد.
راوی : محمد ابراهیم احمد پور
- ۹۱/۰۹/۱۲