نابغه
دفاع مقدس سردار شهید، علی چیت سازیان فرمانده اطلاعات عملیات لشگر
انصارالحسین(ع) کسی که خواب از چشم دشمن ربوده بود. بارها از خط مقدم جبهه
به کربلای معلی رفته بود تا مقتدایش حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) را زیارت
کند.
عراق او را عقرب زرد مینامید و صدام برای سرش جایزه تعیین کرده بود.
شهید، علی چیت سازیان:
کسی می تواند از سیم خاردار های دشمن عبور کند که در سیم خاردار های نفس خود گیر نکرده باشد...
شادی روحش صلوات
داخل اتوبوس نشسته بودیم ، از دوستم پرسیدم : شهید همت رو می شناسی ؟
گفت: همون اتوبانه ؟ آره ؛ چند بار از اونجا رد شدم.
گفتم: ازش چی می دونی ؟
...
لبخندی زد وگفت: اینکه مسیر ما واسه رسیدن به خونه مادر بزرگمه ،
شهیده دیگه، اسماشونو روهمه اتوبانا وکوچه ها گذاشتن ،همه می شناسن دیگه!
سرمو پایین انداختم و ساکت شدم ....
دلم سوخت . زیر لب گفتم:
اونکه مردم می شناسن ، مسیر خونه مادر بزرگه نه شهید همت و شهید همت ها
شهید همت اسم یه راه نیست ، جهت راهه!
خدایا تو خود گفتی؛هر که عاشق من باشد عاشقش خواهم بود
وهرکه را عاشق باشم شهیدش خواهم کرد
وخون بهای شهادتش را نیز خود خواهم پرداخت
خدایا من عاشق توأم...
تصویر زیر حاج محمود امینی را نشان می دهد. کسی که فرماندهی گردان حمزه از لشکر 27 محمدرسول الله(صلوات الله علیه) را بر عهده داشت...
یاد شهید بزرگوار شوشتری زنده که می گفت:
دیروزدنبال گمنامی بودیم وامروز مواظبیم ناممان گم نشود
جبهه بوی ایمان میداد و اینجا ایمانمان بو میدهد
آنجا بر درب اتاقمان مینوشتیم یاحسین فرماندهی از آن توست
الان مینویسیم بدون هماهنگی وارد نشوید....
به مادرقول داده بود حتما برمی گرده،وقتی مادر تن بی سر فرزندش رادید
لبخندتلخی زدو گفت:پسرم سرش میرفت قولش نمیرفت.
تقوا
وقتی بدون هیچ حریمی میتوان چت کرد
وقتی بدون هیچ محدودیتی میتوان پست خصوصی گذاشت و نظر خصوصی
چه کسی میتواند ما را حفظ کند
به جز تقــــوا ...
شهید
حاج احمد کریمی، که هم اکنون در گلزار شهدای علی بن جعفر قم مدفون است
درعملیات کربلای ۵ در شلمچه به شهادت رسید؛ برای شهید شدن به هر دری زده
بود، امّاشهادت قسمتش نمی شد. بعد از عملیّات کربلای ۴ حسابی رفته بود تو
هم؛ شب عملیّات کربلای ۵ مصادف شده بود با شهادت حضــرت فاطـــمه (س) حاجی
نشسته بود توی سنگر فرماندهی.
توی اون اوضاع و احوال که همه تو تب و
تاب عملیّات بودند سراغ مدّاح رو گرفت . راضیشکرده بود تا براش روضه بخونه
، روضه حـــضرت زهــرا (س) ، مدّاح میخوند و حاجی گریه میکرد :
وقــتی که باغ می سوخت صــیّاد بی مـــروّت
مـــــرغ شکســـته پر را در آشـــیانـــه میزد
گردیـــــده بود بود قنــــــفذ همدست با مغیره
او با غــــلاف شـــمشیر این تازیانه مـــــیزد
همون شب بی بی شهادتش رو امضا کرد، صبح عملیّات که اومده بود برای سرکشی خط ،خمپاره خورد کنارش . فقط دو تا ساق پاش سالم ماند