MiLaD__KiNG

آخرین مطالب

تولید ملی

يكشنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۲، ۱۱:۳۲ ب.ظ

رهبرم سید علی

شهید، علی چیت سازیان

يكشنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۲، ۱۱:۳۱ ب.ظ

نابغه دفاع مقدس سردار شهید، علی چیت سازیان فرمانده اطلاعات عملیات لشگر انصارالحسین(ع) کسی که خواب از چشم دشمن ربوده بود. بارها از خط مقدم جبهه به کربلای معلی رفته بود تا مقتدایش حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) را زیارت کند.
عراق او را عقرب زرد مینامید و صدام برای سرش جایزه تعیین کرده بود.

شهید، علی چیت سازیان:
کسی می تواند از سیم خاردار های دشمن عبور کند که در سیم خاردار های نفس خود گیر نکرده باشد...
شادی روحش صلوات


همت

يكشنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۲، ۱۱:۳۰ ب.ظ

افسران - شهید همت!...

داخل اتوبوس نشسته بودیم ، از دوستم پرسیدم : شهید همت رو می شناسی ؟
گفت: همون اتوبانه ؟ آره ؛ چند بار از اونجا رد شدم.
گفتم: ازش چی می دونی ؟
...

لبخندی زد وگفت: اینکه مسیر ما واسه رسیدن به خونه مادر بزرگمه ،
شهیده دیگه، اسماشونو روهمه اتوبانا وکوچه ها گذاشتن ،همه می شناسن دیگه!
سرمو پایین انداختم و ساکت شدم ....
دلم سوخت . زیر لب گفتم:
اونکه مردم می شناسن ، مسیر خونه مادر بزرگه نه شهید همت و شهید همت ها
شهید همت اسم یه راه نیست ، جهت راهه!

خدایا من عاشق توأم...

يكشنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۲، ۱۱:۲۸ ب.ظ

افسران - شهید حجت الله رحیمی...

خدایا تو خود گفتی؛هر که عاشق من باشد عاشقش خواهم بود
وهرکه را عاشق باشم شهیدش خواهم کرد
وخون بهای شهادتش را نیز خود خواهم پرداخت
خدایا من عاشق توأم...

شهید بزرگوار شوشتری

يكشنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۲، ۱۱:۲۸ ب.ظ

افسران - آنها کجا و ما کجا!!

تصویر زیر حاج محمود امینی را نشان می دهد. کسی که فرماندهی گردان حمزه از لشکر 27 محمدرسول الله(صلوات الله علیه) را بر عهده داشت...

یاد شهید بزرگوار شوشتری زنده که می گفت:
دیروزدنبال گمنامی بودیم وامروز مواظبیم ناممان گم نشود
جبهه بوی ایمان میداد و اینجا ایمانمان بو میدهد
آنجا بر درب اتاقمان می‌نوشتیم یاحسین فرماندهی از آن توست
الان می‌نویسیم بدون هماهنگی وارد نشوید....

اذان و اقامه

يكشنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۲، ۱۱:۲۴ ب.ظ

افسران - درس زندگی...


علمای اسلام میگوید ؛

روزی یک مرد صائبی به من گفت ؛ اسلام را به من تعلیم بده تا مسلمان شوم . من هم گرایش او را به اسلام پرسیدم .
گفت ؛ از کودکی به اسلام علاقه داشتم و هر وقت از محله مسلمانها می گذشتم ؛ صدای اذان را می شنیدم ، احساس خوبی داشتم . نیرویی مرا چنان به طرف خود می کشید که از رفتن باز می ماندم و به اذان گوش می دادم .
این امر باعث شد درباره اسلام تحقیق کنم و به حقانیت آن پی ببرم . من از او خواستم تا مادرش را نزد من بیاورد . از مادرش پرسیدم ؛ آیا در زمان حمل یا کودکی او کاری را انجام داده تا سرانجامش چنین بشود ؟
مادر فکر کرد و گفت ؛ همسایه ما مردی روحانی بود . وقتی بچه ام متولد شد نزد ما آمد و بچه را در دامان خود نشاند . در گوش راست و چپ او چیزی خواند که نفهمیدم چه بود .
من گفتم ؛ فهمیدم ! این همان اذان و اقامه است که در اسلام آمده است و در بدو تولد کودکان در گوش راست و چپ آنها خوانده میشود .
آثار تربیتی اذان و اقامه ؛ دور شدن شیطان ، حفظ از جنون و پیسی و غش ، ایمنی از آتش ، آموزش و یادگیری

قول شهید

يكشنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۲، ۱۱:۲۰ ب.ظ

افسران - شهید...


به مادرقول داده بود حتما برمی گرده،وقتی مادر تن بی سر فرزندش رادید
لبخندتلخی زدو گفت:پسرم سرش میرفت قولش نمیرفت.

جنگ نرم شهید دارد؟

يكشنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۲، ۱۱:۱۹ ب.ظ

افسران - جنگی که بود جنگی که هست

تقوا
وقتی بدون هیچ حریمی میتوان چت کرد
وقتی بدون هیچ محدودیتی میتوان پست خصوصی گذاشت و نظر خصوصی

چه کسی میتواند ما را حفظ کند
به جز تقــــوا ...

شهید حاج احمد کریمی

يكشنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۲، ۱۱:۱۶ ب.ظ

افسران - شهدا و حضرت زهرا

شهید حاج احمد کریمی، که هم اکنون در گلزار شهدای علی بن جعفر قم مدفون است درعملیات کربلای ۵ در شلمچه به شهادت رسید؛ برای شهید شدن به هر دری زده بود، امّاشهادت قسمتش نمی شد. بعد از عملیّات کربلای ۴ حسابی رفته بود تو هم؛ شب عملیّات کربلای ۵ مصادف شده بود با شهادت حضــرت فاطـــمه (س) حاجی نشسته بود توی سنگر فرماندهی.

توی اون اوضاع و احوال که همه تو تب و تاب عملیّات بودند سراغ مدّاح رو گرفت . راضیشکرده بود تا براش روضه بخونه ، روضه حـــضرت زهــرا (س) ، مدّاح میخوند و حاجی گریه میکرد :

وقــتی که باغ می سوخت صــیّاد بی مـــروّت

مـــــرغ شکســـته پر را در آشـــیانـــه میزد

گردیـــــده بود بود قنــــــفذ همدست با مغیره

او با غــــلاف شـــمشیر این تازیانه مـــــیزد

همون شب بی بی شهادتش رو امضا کرد، صبح عملیّات که اومده بود برای سرکشی خط ،خمپاره خورد کنارش . فقط دو تا ساق پاش سالم ماند

هر چه داریم از شهداست...

جمعه, ۱۶ فروردين ۱۳۹۲، ۰۳:۵۰ ب.ظ


هر دو سه آرپی چی که می زد یکبار سجده می کرد روی لبه خاکریز و خدا را شکر می کرد.

لحظاتی بعد دوباره بلند می شد آرپی چی می زد.

این بار سجده اش طول کشید!