MiLaD__KiNG

آخرین مطالب

شهید

جمعه, ۱۶ فروردين ۱۳۹۲، ۰۳:۴۸ ب.ظ


بعد از شهادتش یکی از همرزمانش به خانه ی ما آمده بود. می گفت: برادر حسن همیشه آخرین فردی بود که استراحت می کرد، همه ی ما را می گذاشت بخوابیم و خودش از تمام چادر ها سرکشی می کرد. می گفت: شما راحت بخوابید من نگهبانی می دهم، و نیمه شب وقتی همه ی ما در خواب ناز بودیم او کفش های بچه ها را واکس می زد و سر جایش می گذاشت و آن وقت می خوابید.

اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری

جمعه, ۱۶ فروردين ۱۳۹۲، ۱۲:۳۹ ق.ظ


وقتی اون روز تو باغ همه ی خانومها رو جو گرفته بود و جلوی همه قهقهه می زدن و شوهراشون هم بی خیال نشسته بودن و تماشا می کردن وقتی منو هم به جمعشون دعوت کردن؛ آروم تو گوشم گفتی:
«مواظب وقار و متانتت باش عزیزم»
اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری



وقتی درعین حال که منو به فعالیت اجتماعی و درس خوندن و فعالیت در دانشگاه تشویق می کردی؛ هرازچندگاهی یادآوری می کردی که:
«غرور زن در مقابل مردان غریبه بجا و خوبه»
اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری

وقتی اون روز آقای همسایمون اومده بود دم در. چادر سر کردم و رفتم قبض ها رو ازش گرفتم .برگشتم دیدم با لبخند بهم خیره شدی گفتی:
«خوشم اومد چه مردونه برخورد کردی,بدون عشوه و طنازی»
اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری

وقتی اون روز تو مجلس عروسی یهو همه رو جو گرفت و زن و مرد قاطی شدن و... مردهای دیگه با چه لذتی بهتماشا نشسته بودن.
تو مثل برق از جا پریدی و زدی بیرون. پشت سرت اومدم . گفتی:
«متشکرم که اونجا نموندی»
اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری
_ فهمیدی که منم با همه زنا فرق دارم؟

این بار نوبت مصاحبه با عباس بود.

جمعه, ۱۶ فروردين ۱۳۹۲، ۱۲:۳۵ ق.ظ


این بار نوبت مصاحبه با عباس بود.  اولی پرسید اسمت چیست؟ گفت: عباس!  دومی پرسید اهل کجایی؟ گفت : بندر عباس!  سومی پرسید کجا اسیر شدی؟ گفت: دشت عباس!  افسر عراقی که فهمید عباس انها را سرکار گذاشته و آنها را دست انداخته،  شروع کرد به زدن او و گفت: دروغ می گی ؟!!؟!؟!  عباس خود را به موش مردگی زده بود و با تظاهر به گریه می گفت: نه به حضرت عباس


بالی نمی خواهم همین پوتین های کهنه هم مرا به آسمان می برند...شهید سید مرتضی

کثیفان می روند

سه شنبه, ۱۳ فروردين ۱۳۹۲، ۰۸:۳۷ ب.ظ


فاطمه تنها 18سال داشت

سه شنبه, ۱۳ فروردين ۱۳۹۲، ۰۸:۳۶ ب.ظ



چرا حجابت رو رعایت نمی کنی..... چون هنوز بچه ام و تنها ۱۸ساله امه

چرا نماز نمی خونی ....... چون هنوز بچه ام و تنها ۱۸ساله امه

چرا بانامحرم حرف می زنی ........چون بچه هستم و تنها ۱۸ساله امه

چرا و چون های زیادی

ولی  یادمان باشد فاطمه هم تنها ۱۸سال داشت


شهید گمنام

سه شنبه, ۱۳ فروردين ۱۳۹۲، ۰۸:۳۵ ب.ظ


پرسیدم : آرزوی شما شهادته ، درسته؟
- خندید بعد از چند لحظه سکوت گفت :شهادت ذره ای از آرزوی من است .من میخواهم چیزی از من نماند . مثل ارباب بی کفن حسین (ع)قطعه قطعه شوم .اصلا دوست ندارم جنازه ام برگردد.دلم میخواهد گمنام بمانم .
دلیل این حرفش را قبلا شنیده بودم .
میگفت : چون مادر سادات قبر ندارد ، نمیخواهم قبر داشته باشم .


اگر فاطمه نبود

سه شنبه, ۱۳ فروردين ۱۳۹۲، ۰۸:۳۴ ب.ظ



در کتاب فاطمه بهجه قلب المصطفی آمده است:
«عن الله تبارک و تعالی: یا احمد، لولاک لما خلقت الافلاک و لولا علی لما خلقتک و لولا فاطمه لما خلقتکما ؛ ای احمد، اگر تو نبودی، افلاک را خلق نمی کردم، و اگر علی نبود، تو را خلق نمی کردم و اگر فاطمه نبود، شما را خلق نمی کردم.»

از تو یک اشاره

سه شنبه, ۱۳ فروردين ۱۳۹۲، ۰۸:۳۴ ب.ظ



با عشق علی حماسه ها می سازیم حیفا و تل آویو فنا می سازیم
در عرصه اقتصاد ما بیداریم کشور به سیاست علی می سازیم
در صحنه انتخاب مرد اصلح بر عاشق و دلسوز علی می نازیم
در خط ولایت فقیه ما امسال یک دولت پیرو ولی می سازیم
بر هر که مخالفت کند مولا را با نغمه یا سید علی می تازیم....

زن ایرانی ملکه ی ایرانی

سه شنبه, ۱۳ فروردين ۱۳۹۲، ۰۸:۳۲ ب.ظ


یه پسر انگلیسی به پسر ایرانی میگه:چرا خانوماتون با مردا دست نمیدن؟یعنی انقدر مرداتون شهوت پرستن؟پسرایرانیه میگه:چرا هر مردی نمیتونه دست ملکه شمارو لمس کنه؟پسر انگلیسی عصبانی میشه و میگه:ملکه فرد عادی نیست فقط با افراد خاص دست میده.پسر ایرانی میگه:خانوم های ما همه ملکه هستند........